تبليغاتX
من مرگ را سرودی کردم
Wed 9 Jan 2008
بنگر چه درشت ناک تیغ بر سر من آخته
آن که باور بی دریغ در او بسته بودم.

اکنون که سراچه ی اعجاز پس پشت می گذارم
به جز آهِ حسرتی با من نیست :

تبری غرقه ی خون بر سکوی باور بی یقین و
باریکه ی خونی که از بلندای یقین جاری ست.

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم