تبليغاتX
من مرگ را سرودی کردم
Wed 7 Nov 2007
هستی از ما آلت خورده  ما از هستی

هستی از ما آلت خورده   از تو   پندارد همی خورده ایم ما ز هستی      موز هستی را آلت گونه و می خوریم ما بی     بدون بی هیچ هستی که هست     باشدمان برای روز مبادا       مباد که باشیم ما بر هستی     ماندگارتر از هسته ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی      که هست باشدمان برای روز مبادا     مباد که باشیم ما بر هستی...

و تنها همان هست بی هست است   که هل می دهدمان که شتاب کنیم    تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی       می دویم ما بی    بدون هیچ هستی     گاو آهن گونه و میدویم ما بی           بدون هیچ هستی...

این میانه یکی نیست     بر هسته ی من هلو شده هست شده     یکی آلت که خورده ام من ازهستی     و درد می کند بدجور(درد می کند بدجور)       طوری که روی دشت هستی بدوم و نعره ی من و ما هستیم برآورم      که من     نه باید بدوم      فقط یک کلمه بگویم      که من نه باید بدوم بدوم بدوم و بگویم بر ازدیاد هستی...

ما از هستی از ما آلت خورده هستیم.

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  |