هستی از ما آلت خورده از تو پندارد همی خورده ایم ما ز هستی موز هستی را آلت گونه و می خوریم ما بی بدون بی هیچ هستی که هست باشدمان برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی ماندگارتر از هسته ی هلویی که نیست شود از برای آمدن هسته ی دیگر بر هستی که هست باشدمان برای روز مبادا مباد که باشیم ما بر هستی...
و تنها همان هست بی هست است که هل می دهدمان که شتاب کنیم تا بمانیم بر هستی و نمانیم از هستی می دویم ما بی بدون هیچ هستی گاو آهن گونه و میدویم ما بی بدون هیچ هستی...
این میانه یکی نیست بر هسته ی من هلو شده هست شده یکی آلت که خورده ام من ازهستی و درد می کند بدجور(درد می کند بدجور) طوری که روی دشت هستی بدوم و نعره ی من و ما هستیم برآورم که من نه باید بدوم فقط یک کلمه بگویم که من نه باید بدوم بدوم بدوم و بگویم بر ازدیاد هستی...
ما از هستی از ما آلت خورده هستیم.
