تبليغاتX
من مرگ را سرودی کردم
Sun 14 Oct 2007
بی آرزو چه می کنی ای دوست؟

-به ملال..

در خود به ملال

با یکی مرده سخن می گویم.

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Sat 29 Sep 2007
ما فریاد می زدیم :"چراغ! چراغ!"   و ایشان در نمی یافتند

سیاهی چشم شان سپیدی کدری بود اسفنج وار      شکافته        لایه بَر لایه بَر

شباهت برده از جسمیّت مغزشان.

گناهی شان نبود : از جنمی دیگر بودند.

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  |