ای من.... چه زود دیرمی شود
نه چراغی ... چه چراغی؟ چیز خوبی میشه دید
نه سلامی ... چه سلامی؟ همه خون تشنه ی هم
نه نشاطی ... چه نشاطی؟ مگه راهش می ده غم
"ا.ش"
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
می شکافم...ذهنم را...روحم را هنگامی که ندایی می رسد در خلوتم
سراپا شک است فکرم روییایم و هر آنچه تو را به من می رساند
دستهایت را دراز کن ........به دعا بنشین ای همهمهها اندک تقريباً هيچ يک ثانيه همواره همان همگان معلوم...همین
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
امروزپولهامو میشمارم ، پولهای فروش گرمای وجودت به عابربارون خورده ی ذهنم ، مغزم ، مخم ، اون بالا ،ذهنم ، ذهنم !
ای من !
ا. ش : هی یاوه یاوه یاوه خلایق مستید و منگ،این چه بحث ابلهانه ای است بر سر سرگذشت سمج گوشت تنت !!!
....................
من وخود من در گنداب افکار شیرینم غسل می کنیم تا به تو نشان دهیم که این سرخوشی ها فریبی بیش نیست،نبود،نمیتواند،نمیتواند بیش از،من نمیزارم، نیست
می تونم با تو بازی کنم،بهترین بازیها... ولی تو مخی های ناشی از ظهور نور معنوی پیاله ی دروغهام نمیزاره !.. همین
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
من بچه ام چون بزرگ نیستم
من بزرگ نیستم چون بد نیستم
من بد نیستم
من بد نیستم
....
اما من خوب هم نیستم
من و می بینی ؟ خودتو چی ؟ دنبال من نگرد
من نیستم،شایدم باشم ولی تو به این حرفها گوش نکن
فقط پیدام کن .... همین
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|