تبليغاتX
من مرگ را سرودی کردم
Tue 19 Dec 2006

من جويده شدم

از مرز انزوا

من عمله‌ي ِ مرگ ِ خود بودم
و اي دريغ که زنده‌گي را دوست مي‌داشتم

آيا تلاش ِ من يک‌سر بر سر ِ آن بود
تا ناقوس ِ مرگ ِ خود را پُرصداتر به نوا درآورم؟



من پرواز نکردم
من پَرپَر زدم                "ا.ش"

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Tue 19 Dec 2006

پدی میگه من جلبک زدم باید یه اردک بفرسته تو دلم جلبکامو بخوره.چقدر از ادا در آوُردنش اوق دارم

این...عجب موجودات در کمین نشسته،آب زیرکا و کوچکانه اند،در عین حال دلنشین

ولی اینها اصلاً مهم نیست مهم اینه که چرا یه اسب،یه گاو و یه شتر با یه گوسفند میتونن داخل یه طویله یا چراهگاه با هم عشق بازی کنن؟ تازه جالب اینجاست که همشونم ادای حیوونهای دل باخترو در میارن(بازم نقش)

ظاهراً اسب کارشو بهتر بلده(موبایلم دارن)

چَریدن به صرف نون بیات،سوسیس آلمانی،ماست،سٌس تند،20 حلقه خیار شور

بریزشون تو غذا دونیت،استقبال بی نظیری از روده بزرگِ!! ممنون، میل ندارم

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Mon 18 Dec 2006

چگونه آن میشویم که هستیم؟

 

ما که می خواهیم با نوشته هامون دنیا رو عوض کنیم چرا نمی تونیم حتی خودمونو عوض کنیم؟

 

ما همه مسموم شدیم با زهر افکارمون

چون نمی تونیم خودمون باشیم  

افسوس که خودخواهم نیستیم. خوب ادا در میاریم.

زمین چراهگاه خوبی شده واسمون تا خوب بچریم و فضله بندازیم

کسی نخواست اینجوری باشه تو این کثافت ها دفن میشه

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Sun 17 Dec 2006

تو و من

هیچ جهتی نداریمin my mind

دیگرما را نمی بینند

بدون عشقی که قولش را داده بودند

و بدون ایمان به چیزی که دارند

به زودی زندگی ما پاک خواهد شد

فکر میکنی ما را به یاد خواهند آورد؟

کسی اینجا نیست.

آرزو میکنم کاش میتوانستم ببینم

 تمام این مردم حریص

که میخواهند خود را با خوردن وجود من سیر کنند

چیزی قسمتی از مرا برده است

قسمتی از مرا.. 

 اکنون زمان ترک اینجاست

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Thu 14 Dec 2006
آنچه لحظات اولیه زندگی به ما نمی توانند ارزانی دارند چگونه می تواند از لحظات بی ثمر مابقی حیات انتظار داشت.

                                                                                               

اینارو واسه اونهایی میگم که به زندگی امیدوارن

واسه اونهایی که فلاکت خودشونو اذعان نمیکنن

واسه اونهایی که مغزشون پر از اکسیژن فاسد...واسه تو

 

خاطرات سالها غبار و خاک کهنه که روی روشنایی زندگی ام نشسته و هرروز بادهای جهل غبارات شادابتری را به روی تاریکی ام نثاره میکند.

احساس میکنم به آرامگاه ابدی ام نزدیکتر می شوم..

آآآآآآآه!!!اگر دلتنگی سرودی می خواند

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Thu 14 Dec 2006

پر بها ندادن دانش خود و مجاز ندانستن خود برای گفتن دروغهایی به خود که به آنها نیاز داریم،

به این مفهوم که انسانها در زندگی نیاز دارند که به خود دروغ بگویند

این دروغ ها را میگوییم تا به آرامش برسیم وقادر به زندگی کردن باشیم،

اگر اجازه چنین دروغ هایی را به خود نداده باشیم و به دانش خود غره نشده

 و آن را بی بها بدانیم،نهیلیزه کردن را از خود شروع کردیم.                                      "ف.ن" 

 

 

این هارومینویسم بخونی یه کم فکر کنی دربارش،

نه عین انشإ از روش بخونی یه لیوان آب پشتش 1 ساعت بعدم با لذت تمام به فاضلاب تقدیمش کنی.

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Thu 14 Dec 2006

سلام!

میخوای چی بگی؟آره میتونی ولی نمیکنی،یعنی اونجا نیستی یا هنوز بهش نرسیدی.

میدونی باید از کجا شروع کنی؟از اولش از نواختن ناقوص از بالا،دوباره،آرامش،چپ و راست،هرچی که تو رو نگه میداره،

کجایی؟چرا نمی بینمت؟

 برو،تنهام بزار..

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Thu 14 Dec 2006
هرگز کسی اینگونه فجیح به کشتن خویش بر نخواست که من به زندگی نشسته ام.

تو چی فکر میکنی نفرت من؟

دوست دارم درونت را برای چیزی که پنهان کرده ای جستجو کنم

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Thu 14 Dec 2006
ا.ش

من از خداوندي که درهاي ِ بهشت‌اش را بر شما خواهد گشود، به
لعنتي ابدي دلخوش‌ترم.
هم‌نشيني با پرهيزکاران و هم‌بستري با دختران ِ دست‌ناخورده، در
بهشتي آن‌چنان، ارزاني‌ي ِ شما باد!
من پرومته‌ي ِ نامُرادم
که کلاغان ِ بي‌سرنوشت را از جگر ِ خسته سفره‌ئي جاودان گسترده‌ام.


گوش کنيد اي شمايان که در منظر نشسته‌ايد
به تماشاي ِ قرباني‌ي ِ بيگانه‌ئي که من‌ام ــ :
با شما مرا هرگز پيوندي نبوده است.

                                                                                                             "ا.ش"

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Mon 11 Dec 2006
بهترین چیزی که تو این روزهای پاییزی ‌یخ زده در تکراری غم انگیز/ نوازشی سرد/ دل سردی مرگ زا که از در و دیوار می ریزه مثل اینکه یه نفر داره با بیل همشو می ریزه تو مغز فسیل شدت که مدتهاست تاریخ انقضاش تموم شده میتونه یه کم  بهت انرژی بده تا نفهمی چه خبره!!نفهمی چرا باید ادامه بدی و...یه بسته فلوکستین که نوش جان میکنی و بقیه کارهارو خودش انجام میده البته یه لیوان آب هم احتیاج داری که سگ مسبو بفرسی تو غذادونیت.اینم زندگی به سبک روان پاکان(دوسش دارم)

باید کلآ تعطیل باشی(...خل باشی) تا بتونی ادامه بدی وگرنه حسابت با کرام الکاتبینه/اگه بخوای بشینی گوشه خونه مثل خوره خودتو بخوری باید بری دنبال درصد حماقتت بگردی...

رهایش کن..

چون ما رهایش کن

همه ی اینارو داشته باش یه بعد از ظهر ابری که آب داره از آسمون میاد نه بارون به صرف یه دعوای ۲ تا ۳ ساعته که پر از حرفهای زخم کنندست که بعدشم هیچی نداری دود کنی بهش اضافه کن(چه آشی شد)

فسرده در دل پاییزی دل پذیر/در بی توجهی/نگاهی مشکوک/نومیدی

تمام

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Mon 11 Dec 2006
گوشهاتو بگیر نشنوی ممکن مخت از چیزهایی که میره توش خر بشه یهو بشاشه به افکاری که تا حالا

پاره شدی تا بهشون رسیدی همین الان دارم میگم بعد‌آ شاخ نشی واسم بچه.

ترسیدی؟؟ نترس شجاع باش

همین که داری به این زندگی نکبت بارت ادامه میدی یعنی کلی شجاع و احمقی..(به خودت نگیر)

بعضی وقتها که ایمانم دچار مرگ آنی میشه از خودم میپرسم:----------

بیخیالش فعلا زود واسه این حرفا باید یه کم گرمت کنم ببینم جنبت چی میگه؟؟؟؟؟

میخواستم نظر پدی رو بپرسم طبق معمول داشت موبایلشو میخورد به صرف نسکافه                     اینم راهشو اشتباه انتخاب کرده. تو جلسات کوبیدن همدیگه ۱۰۰۰ بار بهش گفتم ولی دیوونه تر از این حرفاست(احمق خودمه)

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Mon 11 Dec 2006

بدون شک این خلوت یأس انگیز توجیه ناکردنی،این سرچشمه ی جوشان و سهمگین تنهایی در عمق قلب انسانی برای درد کشیدن انگیزه ای خالص است.

نمیدونم ولی هست کاریشم نمیشه کرد حتماٌ باید باشه!!

تو چی میگی؟یه کم فکر کن...به جایی نرسید؟باور کن میتونی از مغزت کمک بگیری   اشکال نداره فسفر بسوزونی(میخرم واست)اگه تونستی جواب واسش پیدا کنی قول میدم یه آلمه شکلات بخرم بریزم دور!! خیلی احمقی بچه مگه کسی شکلاتم میخره؟؟؟نه نه نه !!!منتظرم..

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Mon 11 Dec 2006
اینو پدی میگه البته از تراوشات مغزیشه وقتی بهش فشار میاره شایدم یه فیلم باشه که ساخته شده.کی میدونه؟

 

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  | 

Mon 11 Dec 2006

از امروز میتونی خوشحال باشی چون دروغهای من یه جایی پیدا کردن واسه تخلیشون

می خندی؟خنده دار بود؟

اشکالی نداره!!  احساسها زود گذرن

کاش میتونستی مثل من باشی

تا می تونستی ببینی چقدر خسته ام

ولی راحت باش نیستی..

لینک ثابت
 نوشته   توسط شاید خودم  |