Wed 18 Jun 2008
من گاه به اندیشه ی آنچه مورخان آینده درباره ما خواهند گفت فرو می روم..
در مورد انسان امروزی یک جمله برای آنها کافی است :
او زنا می کرده و روزنامه می خوانده است .
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Sun 11 May 2008
من می توانم به خودم تجمل مطرود بودن را روا بدارم...هرچند هرگز مطرود نیستم
فقط جسماْ تنها هستم تا بتوانم در تنهایی ای بسر ببرم که ساکنانش اندیشه ها هستند
چون که من یک آدم ازلی-ابدی هستم
و انگار که ازل و ابد ازآدمهایی مثل من چندان بدشان نمی آید.
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Mon 21 Apr 2008
استرس با یا بی مورد..
تناسب به موقع نتها..(شايد دوئت ماند)
اشتباه
بوي گل كاكتوس من از پشت ديوار
مست شدم
اندك آرامشي در واپسين ساعات
و شايد خواب
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Thu 10 Apr 2008
هیچ پدیده ایی یک وجهی نیست.
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Sun 16 Mar 2008
...نمی خواهم چهره اش را به دستمالی فرو پوشند تا به مرگی که در اوست خو کند
برو ایگناسیو
حسرت مخور
بخسب
پرواز کن
بیارام
دریا نیز می میرد..
"لورکا"
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Fri 7 Mar 2008
ای روح من
زندگانی جاودانه را خواهان مباش
اما
موضوع ممکن را
تا ژرفایش بررسی نما..
"pindare pythique"
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Sun 3 Feb 2008
من همیشه همینطور بودم..در من چه می بینی؟ تاریکی
سرکوب کردم هر آنچه از برای راه نبود راستی چرا چنین می باید ؟
چرا بود که بخواهد نیستش کرد
یاغی خواهم شد راست بدان گونه که طبیعت به من نفرت ورزد
من تشنه ی این نفرتم..
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|
Wed 9 Jan 2008
نام تو ام من
به یاوه معنایم مکن.!
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
Wed 9 Jan 2008
بنگر چه درشت ناک تیغ بر سر من آخته
آن که باور بی دریغ در او بسته بودم.
اکنون که سراچه ی اعجاز پس پشت می گذارم
به جز آهِ حسرتی با من نیست :
تبری غرقه ی خون بر سکوی باور بی یقین و
باریکه ی خونی که از بلندای یقین جاری ست.
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
Wed 9 Jan 2008
بسیار وقتها از غم و شادی خویش سخن ساز می کنیم
اما در همه چیزی رازی نیست..گاه به سخن گفتن از زخمها نیازی نیست
سکوت ملالها از راز ما سخن تواند گفت.
لینک ثابت
نوشته   توسط شاید خودم
|